تبليغاتX
۩۞۩.....۩۩ بی وفا برو برو ۩۩.....۩۞۩
۩۞۩.....۩۩ بی وفا برو برو ۩۩.....۩۞۩
۩۞۩ کاخت ویران شود فلک ۩۞۩ با من چه بد تا کرده ای ۩۞۩
دیشب...

می نوشتم دیشب 

 

خاطرات فردا

 

که فردا چه کنم بی نشان امروز

 

بی نشان عشقت

 

بی نشان بودنم

 

بی نشان از نشانی های تو

 

و سکوتیست که مرا باز به فردا می برد

 

و نمی گوید به من

 

که چگونه سر کنم  فردا را

 

که چگونه شب را به سحر

 

رسانم من تنها

 

که چگونه راه، را بشناسم

                                بی تو

همچنان می گویم

 

همچنان می خوانم

همچنان لحظه ها در گذر است و من باز تنهایم

 

 

|+| نوشته شده توسط .....۩۩ محمد۩۩..... در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 و ساعت 22:6 |
موج ناامیدی
لازم نیست تا خیلی وبگردی یا بهتر بگویم وبلاگ گردی کنی تا موج ناامیدی را در اینجا و آنجا ببینی. ناامیدیی که بازتاب بی تفاوتی و سکون جامعه ماست. بخصوص آنها که بیشتر و با حرارت می کوشند از طریق وبلاگ ها تاثیری بگذارند زودتر به ناامیدی کشیده شده اند. من فکر می کنم کار اجتماعی دو سو دارد. سوی اجتماعی اش، که به نظر من بیشتر تاریخی ست تا مقطعی. یعنی تاثیری که گذاشته می شود در کنار بسیاری دیگر از تاثیرات اجتماعی دیگر است. چه بسا که حتی این کار اینترنتی در مقایسه با کارهای دیگر زیاد پر رنگ هم نباشد. اما تاثیر آن یکباره نیست. این را شاید باید با تلخی پذیرفت. تاثیر کاری را که می کنیم نه باید دست کم گرفت و نه باید آنقدر درباره اش غلو کرد که در چرخش بعدی ناامید شد.
|+| نوشته شده توسط .....۩۩ محمد۩۩..... در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 و ساعت 21:52 |
tabestane-sard
|+| نوشته شده توسط .....۩۩ محمد۩۩..... در دوشنبه چهاردهم آذر 1384 و ساعت 21:53 |
بازیگران ایرانی
|+| نوشته شده توسط .....۩۩ محمد۩۩..... در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 21:42 |
شبهای برره" عنوان مجموعه طنز تلويزيونی است که حدود يک ماه است هر شب از شبکه ۳ سيمای جمهوری اسلامی ايران پخش می شود. اين مجموعه دنباله دار به ماجراهای اهالی روستای خيالی "برره" می پردازد.

"برره" روستای فرضی است که آداب و رسوم خاص خود را دارد و اهالی آن با گويش خاصی صحبت می کنند. مهران مديری کارگردان اين برنامه، پيش از اين برره ای ها را در مجموعه پاورچين به مخاطبان خود معرفی کرده بود.

در مجموعه پاورچين مخاطبان تلويزيون با شخصيتهايی آشنا شدند که متعلق به قوم و طايفه ای فرضی به نام "برره ای ها" بودند.

|+| نوشته شده توسط .....۩۩ محمد۩۩..... در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 21:29 |


  • پشت جام (پشت صحنه از جام آتش، چهارمین فیلم هری پاتر) جديد

  • سه جايزه (مراسم اهداء جوايز به بازيگران هری پاتر)

  • خلق رویا (پشت صحنه ها و مصاحبه هایی با عوامل زندانی آزکابان)

  • جشن انتشار کتاب هري پاتر و شاهزاده دو رگه

  • مجموعه صحنه هاي حذف شده هري پاتر و سنگ جادو

  • مجموعه صحنه هاي حذف شده هري پاتر و تالار اسرار
  • مجموعه صحنه هاي حذف شده هري پاتر و زنداني آزکابان
  • |+| نوشته شده توسط .....۩۩ محمد۩۩..... در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 21:7 |

    در جهاني هستيم که گاه

    نه تفاهمي است نه بخشايشي

    روزگاري است که گويي هيچ چيز معنا ندارد و روزگاري است که

    هيچ گاه اين چنين نبوده

    گاه تنها اميدمان به

    شکيبايي درونمان باشد... با آگاهي از اين که

    تندباد تغيير

    سرانجام

    نسيمي تازه مي وزاند

    به هستي مان

    گاه تنها اميدمان به

    کسي است که دريابد...

    که ما را نوازش کند و بگويدمان

    - بي نياز به نوازشي و کلامي- که همه چيز سامان مي گيرد.

     

    کولين مک کارتی

     

                                                    

     

    سلام

    |+| نوشته شده توسط .....۩۩ محمد۩۩..... در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 22:45 |

     


     

    گریه کن گریه قشنگه      گریه سهم دل تنگه

    |+| نوشته شده توسط .....۩۩ محمد۩۩..... در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 22:42 |
        •       حس هميشه داشتنه        

                           نه عشق و دلبستگيه

                           نه قصه ي گسستنه

                           نه حرف پيوستگيه

                           عادت و عشق وعاطفه

                           هر چي لغت تو عالمه

                           براي حس من و تو

                           يه اسم گنگ و مبهمه

     

            

       Happy Valentines'Day

     

    |+| نوشته شده توسط .....۩۩ محمد۩۩..... در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 22:22 |
     

    آيه هاي خاموش دل من

    تنها در چشم هاي تو سروده مي شوند

    چشم از دلم مگير

    حالا موسيقي سکوت است که مي نوازد

    بيا روبه رويم بنشين و دل بگذار

    بر اين ساز بي صدا

    که تو را مي زند همه

    نگاه کن!

    در سراسر ساحل شب

    حوريان برهنه

    خود را به آفتاب بي مجال سپرده اند

    بي ترديد باغ تن زيباست

    اما در من باغ ديگريست

    که همه ي پرچين هايش به چشم تو مي رسند

    به من بگو آيا کسي را مي شناسي

    که هر شب از مريم هاي تابان ماه وياس هاي درخشان ستارگان

    سراغ بوي تو را بگيرد؟

    با من بمان وتا دل دل شقايق هاي دور دستم نزديک بيا

    من در آن سوي باغ تن

    در بيستوني بي صدا

    تيشه مي زنم هنوز

    |+| نوشته شده توسط .....۩۩ محمد۩۩..... در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 22:18 |
      بارانی بايد تا فرصتی باشد برای نمگين شدن يک انتظار

          شايد دل من که غم دارد به وسعت يک کلام ساده

          غرق در يک رويای بارانی شود

               و آن گاه که بالهای رويا مرا در خود می پيچد آرام می گيرم

          اگر چه شمشير پنهان بالهايش مرا زخم زند.

          می دانی

          خيالم آرميده است در خاطرات ديرپای نمناک

          جايی که تصوير معطر توباقی است

           

    |+| نوشته شده توسط .....۩۩ محمد۩۩..... در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 22:14 |

    واژه ای برلبان طبيعتم من .

    ستاره ای افتاده از آبی آسمان برفرش سبز زمينم .

    دختر عناصری هستم که زمستان را بارور ساخت .

    زاده بهارانم .

    در دامن تابستان باليدم و در بستر خزان خوابيدم .

    سپيده دمان ، با نسيم می آميزم تا آمدن خورشيد را بشارت دهم .

    شباهنگام ، به پرندگان می پيوندم تا با روشنايی وداع کنم .

    دشت ها را با رنگهای زيبای خود می آرايم و هوا را با عطر خود .

    شراب شبنم می نوشم ، به آواز پرندگان گوش می سپارم

    و با ساقه های علف در باد می رقصم .

    عاشقم من .

          •                
    |+| نوشته شده توسط .....۩۩ محمد۩۩..... در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 22:3 |
    یه بنده خدایی میگه که :  من دو بار ازدواج کردم هر دو بار بد شانسی اوردم  همسر اولم ترکم کرد دومی ترکم نمیکنه

    یه فلک زده هم میگه همسر من همیشه از دو تا چیز ناله میکنه  یکی اینکه لباس کافی برای پوشیدن نداره یکی اینکه جای کافی برای لباساش تو خونه نداره

    یه بنده خدایی میگه  مردای متاهل دوتا ارزوی بزرگ دارن   یکی اینکه  پول برای خرید خونه داشته باشن دوم پول برای خرید ماشین واسه فرار کردن از خونه ( بابا منکه نمیگم اینجوری نگام میکنید)

    و در اخر

    سقراط ميفرمايد :

    وقتی شما ازدواج ميکنيد ؛ اگر همسر خو بی گير تان بيايد آدم خوشبختی خواهيد بود

    اما اگر همسر نا جوری نصيب تان بشود بدون شک فيلسوف خواهيد شد

    حالا هر کی جرات داره زن بگیره اینا رو داشته باشین تا خاصیت های شیمیایی عنصر زن رو هفته بعد بگم براتون

    |+| نوشته شده توسط .....۩۩ محمد۩۩..... در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 21:58 |
                                                         معجزه


    وقتي سارا دخترك هشت ساله اي بود ، شنيد كه پدر و مادرش درباره ي برادر كوچك ترش صحبت مي كنند. فهميد كه برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي آن ندارند.پدر به تازگي كارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه ي جراحي پر خرج برادر را بپردازد.سارا شنيد كه پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي توا ند پسرمان را نجات دهد. سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت و از زير تخت قلك كوچكش را در آورد .قلك را شكست .سكه ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد. فقط پنج دلار. بعد آهسته از در عقبي خانه خارج شد و چند كوچه بالا تر به دارو خانه رفت.جلوي پيشخوان انتظار كشيد تا دارو ساز به او توجه كند ولي داروساز سرش شلوغ تر از  آن بود كه متوجه بچه ي هشت ساله شود.دخترك پاهايش را به هم زد  و سرفه مي كرد ولي داروساز توجه اي نمي كرد.بالا خره حوصله ي سارا سر رفت و سكه ها را محكم روي شيشه ي پيشخوان ريخت.داروساز جا خورد ، رو به دخترك كرد، و گفت چه مي خواهي؟ دخترك جواب داد برادرم خيلي مريض است. مي خواهم معجزه بخرم.دارو ساز با تعجب پرسيد: ببخشيد!!!؟؟؟دخترك توضيح داد : برادر كوچك من داخل سرش چيزي رفته و بابايم مي گويد:فقط معجزه مي تواند او را نجات دهد.من هم مي خواهم معجزه بخرم قيمتش چه قدر است؟دارو ساز گفت: متا سفم دختر جان ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم.چشمان دخترك پر از اشك شد و گفت شما را به خدا ، او خيلي مريض است ، بابايم پول ندارد تا معجزه بخرد.اين هم تمام پول من است. من كجا مي توانم معجزه بخرم؟؟؟؟مردي كه گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت ، از دخترك پرسيد: چه قدر پول داري؟دخترك پولها را كف دستش ريخت و به مرد نشان داد . مرد لبخندي زد و گفت:آه چه جالب!!! فكر مي كنم اين پول براي خريد معجزه براي  برادرت كافي با شد.بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت:من مي خواهم برادر و والدينت را ببينم ، فكر مي كنم معجزه ي برادرت پيش  من  باشد. آن مرد دكتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيكاگو بود. فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرك با مو فقيت انجام شد و او از مرگ نجات  يافت. پس از جراحي ، پدر نزد دكتر رفت و گفت از شما متشكرم ، نجات پسرم يك معجزه ي واقعي بود، مي خواهم بدانم بابت هزينه ي عمل جراحي چه قدر بايد پر داخت كنم؟دكتر لبخندي زد و گفت: فقط پنج دلار!!        


    ادامه مطلب
    |+| نوشته شده توسط .....۩۩ محمد۩۩..... در جمعه چهارم آذر 1384 و ساعت 20:55 |
       

     


    ادامه مطلب
    |+| نوشته شده توسط .....۩۩ محمد۩۩..... در جمعه چهارم آذر 1384 و ساعت 20:33 |

    ParsTheme

    template id : music template name : music green

    tabestane-sard

    .....۩۩ محمد۩۩.....

    http://tabestane-sard.blogfa.com

    ۩۞۩.....۩۩ بی وفا برو برو ۩۩.....۩۞۩

    بعضي وقتا آدم احتياج داره حرف بزنه حرف دلشو به يکي بگه و اگه نتونه اون يک نفر را پيدا کنه اون وقته که ... نمي دونم چي مي شه
    و اگه حتي نتونه حرف دلشو روي يک برگ کاغذ بنويسه بازم...نمي دونم چي ميشه
    مي نويسم فقط براي دلتنگيام
    مي نويسم تا شايد آرامشي باشد براي دل تنگم
    مي نويسم چون دلم حرفي براي گفتن دارد
    خب حالا در مورد خودم
    حالا از اونجايي که جديدم کسي چيزي در مورد من نمي دونه، دستم بازه من محمد 17 سال دارم

    اول خصوصيات اخلاقي:اينجانب يک عدد پسر احساساتي رمانتيک، ولي در عين حال بسيار حساس مي باشم که خيلي زود عصباني ميشم و زود هم آروم ميشم.خيلي خيلي هم مغرورم و اگه کسي به غرورم لطمه بزنه زودي اشکم در مياد ولي از ترس بيشتر لطمه خوردن غرورم سعي مي کنم گريه نکنم.و اگه اون چيزي که مي خوام نشه، خيلي اوضاع بي ريخت ميشه.يه کم! هم تنبلم و از زير درس خوندن و کار کردن درميرم که گاهي اين کار به شدت باعث دردسرم ميشه.مثل همين چند روز پيش.البته واسه اينکه خيلي هم خودمو دست کم نگرفته باشم بگم که جزو خصوصيات اخلاقيم مهربوني و وفاداري وخوش اخلاق بودن هم هست

    ××××××
    دوم خصوصيات فيزيکي:بنده از اونجايي که زيبايي وصف ناپذيري دارم توصيف ناپذير مي باشم!!


    سوم خصوصيات عقيدتي:هنوز بين عقايد مختلف دست و پا مي زنم.قراره در اين زمينه کمکم کنن که بفهمم که از کجا آمده ام و آمدنم بهر چه بود


    چهارم خصوصيات اجتماعي:اولا خيلي آدم رکي هستم به طوريکه گاهي ديگرونو مي رنجونم.ولي هيچوقت از ته دلم واسه کسي بد نخواستم. اما اگه کسي بهم بدي کنه معمولا" از خجالتش خوب در ميام.کينه اي نيستم اما تا وقتي که دق دليمو خالي نکنم يادم نميره که فلاني اذيتم کرده بود. سعي مي کنم با همه خوب برخورد کنم بجز کسايي که باهام بد برخورد مي کنن.گاهي وقتا خيلي خوش اخلاق و پر انرزي هم و همش بگو بخند دارم و گاهي هم جو افسردگي ميگيرتم و ميرم تو خودم و تقريبا" با هيچکي حرف نميزنم يا اگه حرف بزنم هم حرفاي غصه دار مي زنم.!!


    پنجم ساير موارد:اينجانب متولد خرداد هستم.....(به نظرم مهم اومد که بگم چون فکر کنم توجيه کننده ي اخلاقاي غير عادي من ميشه!!)




    و در اخرهدفم از نوشتن این وبلاگ:

    بياييد آنطور كه دوست داريم ديگران را دوست داشته باشيم تا وقتي كه براي هميشه مي‌رويم خاطرمان در ذهنها و خاطره ‌ها باقي بمونه..... ... بياييد دلي رانشكنيم تا نشكنند دلمان را






    ۩۞۩ کاخت ویران شود فلک ۩۞۩ با من چه بد تا کرده ای ۩۞۩ Feed Template : RSS THEME Free Blog Templates

    Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design blog design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

    Free rtl Blog Templates Template Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Free Persian Blog Templates.
    code linkbox:
    lt;!-- START OF Scrollable Embedded Window DHTML --> <!-- SUMMARY BRIEF This DHTML script will put a small, fixed, scrollable window into your page. You can change the height, width, background color and content of the window. How to configure the script: The width of the "window" is 170 and the height is 150. To alter the height and width of the window, change ALL instances of 170 to another value, and the same for 150 (it'll be faster if you just do a search-and-replace). You can also give the window a different background color by changing "white" to another color name or hex code. Also, change the text to whatever you want by replacing the text (you can use HTML as well) inside of the <DIV> tag. --> <!-- Put this code into your page wherever you want the small window to be. --> <ilayer name="scroll1" width=170 height=150 clip="0,0,170,150"> <layer name="scroll2" width=170 height=150 bgColor="white"> <div id="scroll3" style="width:170;height:150;background-color:yellow;overflow:scroll"> بتراش اي سنگ تراش سنگي از معدن درد بهرمزادم بتراش روي سنگ قبر من عكسي از چهره ي زيباي نگارم بتراش بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش<br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> &nbsp;</div> </layer> </ilayer> <script> var nsstyle='display:""' if (document.layers) var scrolldoc=document.scroll1.document.scroll2 function up(){ if (!document.layers) return if (scrolldoc.top<0) scrolldoc.top+=10 temp2=setTimeout("up()",50) } function down(){ if (!document.layers) return if (scrolldoc.top-150>=scrolldoc.document.height*-1) scrolldoc.top-=10 temp=setTimeout("down()",50) } function clearup(){ if (window.temp2) clearInterval(temp2) } function cleardown(){ if (window.temp) clearInterval(temp) } </script> <br><span style="display:none" style=&{nsstyle};><a href="#" onMousedown="up()" onMouseup="clearup()" onClick="return false" onMouseout="clearup()">Up</a> | <a href="#" onMousedown="down()" onMouseup="cleardown()" onClick="return false" onMouseout="cleardown()">Down</a> | <a href="#" onClick="if (document.layers) scrolldoc.top=0;return false">Top</a> | <a href="#" onClick="if (document.layers) scrolldoc.top=scrolldoc.document.height*(-1)+150;return false">Bottom</a></span> <!-- END OF Scrollable Embedded Window DHTML -->